ببخشيد اين آپم يكي دو روز دور رسيده: نتونستم همون روز آپ كنم:
سلام!
واي واي چي بگم كه مطلب اين آپمو دارم با يه دنوندرد حسابي مي نويسم تا گلوم درد گرفته مامانيييييييييييييي! دندونم درد مي كنه !!!!واي واي واي!!!!
خب بريم سر صحبتاي هميشگي بازم از نظراتتون ممنونم خب هيشكي نتونست بگه اين بادمجون هنديه چيه جز..... تازه اونم .....ديگه بقيش بماند تازه يكي از عزيزترين دوستام با عزيزش وبلاگ زدن كه آدرسشو مينويسم حتما سر بزنيد اون همه شما ها رو ميشناسه و به همتون هم سر ميزنه الان ديگه خودش وبلاگ دار شده و اميدوار مثل همه شما موفق باشه ما كه موفق نبوديم ! وقتي فهميدم وبلاگ ساخته يكم ناراحت شدم كاش من هم عشقي داشتم و باهاش يه وبلاگ خشكل مي زدم و اينترنت و به گند مي كشوندم و كاري مي كردم كه همه جا اسم وبلاگ من باشه و عشق من پس خدايا خودت حالا ديگه تو كيسش كنو بندازش پايين ما كه جربزه اين كاره رو نداريم شايد يه نظر لطفي بكني و بفرسي يكي از اون بيچاره هاش هم بفرست تا بشه كجش كردو سوارش شد من از اين باكلاسا و تريپ خفنا خوشم نمي ياد!!! خب ديگه اخلاق من همينه واي واي هر چي بيشتر مي نويسم دندونم دردش بيشتر مي شه واي واي واي!!! راسشو بخواييد من زياد با دكترا رابطه خوبي ندارم حتي وقتي از جلوي بيمارستان رد مي شم مثل بيد مي لرزم باورتون نمي شه ولي حاضرم از درد بميرم ولي دكتر نرم اينقدر مي ترسم كه نگو تا حالا هم چند بار داداشم و بابام بردنم كه اين دندونم و درست كنم ولي هر بار تا دستشو مي كرد تو دهنم گازش مي گرفتم و همون وقت مي زدم زير گريه اون بيچاره هم كه فهميده من مي ترسم ميگه من فقط دندونشو ميكشم ولي درست نمي كنم دوست نداريد ببريدش جاي ديگه از اونجا كه هم دوست بابامه و هم دوست داداشم روشون نمي شه برن جاي ديگه الان بابام و داداشم دارن مسخرم ميكن كه اگه ترسو نبودي تا حالا راحت شده بودي ! بابام الان يه جمله مليح گفت : حالا هي بكش تا بميري؟!!!!!!!!!!!!....... خب بريم سر بحث امتحان اول بايد بگم كه خدايا شكرت بعد از 10 -12 سال دعاي ما بگوشت رسيد بعد بايد بگم كه ما براي امتحاناي نهاييمون بايد بريم يه مدرسه پسرونه (واي چه حالي ميده) تازه چند روز پيش كه يه برگه بزرگ از بالا تا پايين تقلب نوشته بوديم و چون از امتحانهاي نهايي هم چيزهاي عالي فهميده بوديم و گفته بودن كه بگير بگيره تو خونه با خودمون فكر كرديم كه
تقلب رو بزاريم تو پاشنه كفشمون شك هم نمي كنن حالا بشنويد از وقت امتحان حالا همه دارن ميرن تو ما داريم اين بر و اون بر دنبال تقلبمون مي گرديم الهي چشتون روز بد نبينه هم تقلوبرو جا گذاشته بوديم هم خودكارمون رو آخرش مجبور شديم از يكي از پسراي حياط بغلي يه خودكار بگيرم(اينقدر ناز بود)
حالا بگم از سالن اولا كه بايد كفشمون رو در مي آورديم بعدش هم خانم مديرمون كه نيازي به بلندگو نداره گفته بود رديف آخر دست راست واسه كامپيوترياس ما هم كه تو عظمت اين سالن مونده بودم همين طور با دهن باز طبق معمول هميشگي كه از اول دبستان تا حالا نفر اول دفتر من بودم و اولين صندلي جلسه هم مال من بود رفتم و روي اولين صندلي نشستم همين طور مات و مبهوت مونده بودم واي اگه مي ديديد فاصله با صندلي بغلي نيم متر با صندلي جلويي هم 1 متر نه مي شد تقلب داد نه مي شد تقلب گرفت بعد من كه همين طور داشتم مات مبهوت نگاه مي كردم فهميدم كه يكي از بچه ها با داد و فرياد داره دنبال صندليش مي گرده و يه وقت ديديم مثل شتر بالاي سر ما حاضر شد كه اسم شما ..... گفتم :نه گفت پس بفرماييد ته سالن گفتم: كه نمي خوام اينجاجاي منه من حوصله خانوم ....... ندارم به خدا اينجا كه مثل مدرسه نيست كه خر تو خر باشه جون مادرت اذيت نكن . اون وقت كه ديگه كار با گيس و گيس كشي رسيده بود كه با بلند گوي طبيعي خانوم ...... به خودمون اومديمو همون طور كه گفتم مثل اينكه جدهاي ما از بس كه سر هر امتحاني به خاطر فاميليم بهشون فحش و نفرين داده بودم رفته بودن پيش خدا التماس كه كاري كنه كه ديگه اين سال اخري بهشون فحش ندم و راحتشون بذارم خلاصه از فرط خوشحالي سر از پا نمي شناختم و مث چه تر وسط سالن به طرف صندليم كه ته سالن بود مي دويدم و بگم از امتحان امروز دو باره جاهامون رو عوض كرده بودن ولي بازم ته بودم يه برگه تمام حفظي ها رو نوشته بودم همچون بزرگ بود كه وقتي خواستم بيام بيرون گذاشتم تو جورابم از رو شلوار تابلو بود كه يه چيزي خوشكلي تو جورابمه آخه امروز زبان تخصصي داشتيم و من هم زياد زبانم خوب نيست ديگه شنبه هم رياضي دارم واي اينقدر اين پودماني مشكله كه نگو!!!!!
راستي اينهم اون شعري كه دوست داشتين چون ديديم دوست داريد كاملشو نوشتم(نوش جان) راستي بادمجون هندي هم :موز
نهنگها در آرزوي پرواز زنده اند
عقابها در آرزوي شنا زنده اند
و تو درآرزوي رسيدن به عشق من
ولي تو ........
نه به آسمان فكر مي كني
نه به دريا مي انديشي
جهان دروغ مي گفت
به هيچ چيز نمي توان دلبست
وقتي عاشقت شدم مرده بودي
ببخشيد اين اپم يكم دير تر از موعد رسيد به وبلاگ دوستم كه تازه تاسسيسه سر بزنيد راستي هنوز وبلاگ نزده با دوست پسرش بحثش شده و قهر كرده حالا تا ببينيم چي ميشه
(www.marlik20.blogfa.com)
) love (بمير اي










