تبليغاتX
زیباترین اشتباهم تو بودی

زیباترین اشتباهم تو بودی

هر کسی در زندگیش یک چیز رو سه بار تجربه میکنه من هم دوست داشتن رو سه بار تجربه کردم!

ببخشيد اين آپم  يكي دو روز دور رسيده: نتونستم همون روز آپ كنم:

 

 

سلام!

واي واي چي بگم كه مطلب اين آپمو دارم با يه دنوندرد حسابي مي نويسم تا گلوم درد گرفته مامانيييييييييييييي! دندونم درد مي كنه !!!!واي واي واي!!!!

خب بريم سر صحبتاي هميشگي بازم از نظراتتون ممنونم خب هيشكي نتونست بگه اين بادمجون هنديه چيه جز..... تازه اونم .....ديگه بقيش بماند تازه يكي از عزيزترين دوستام با عزيزش وبلاگ زدن كه آدرسشو مينويسم حتما سر بزنيد اون همه شما ها رو ميشناسه و به همتون هم سر ميزنه الان ديگه خودش وبلاگ دار شده و اميدوار مثل همه شما موفق باشه ما كه موفق نبوديم !  وقتي فهميدم وبلاگ ساخته يكم ناراحت شدم كاش من هم عشقي داشتم و باهاش يه وبلاگ خشكل مي زدم و اينترنت و به گند مي كشوندم و كاري مي كردم كه همه جا اسم وبلاگ من باشه و عشق من پس خدايا خودت حالا ديگه تو كيسش كنو بندازش پايين ما كه جربزه اين كاره رو نداريم شايد يه نظر لطفي بكني و بفرسي يكي از اون بيچاره هاش هم بفرست تا بشه كجش كردو سوارش شد من از اين باكلاسا و تريپ خفنا خوشم نمي ياد!!! خب ديگه اخلاق من همينه واي واي هر چي بيشتر مي نويسم دندونم دردش بيشتر مي شه واي  واي واي!!! راسشو بخواييد من زياد با دكترا رابطه خوبي ندارم حتي وقتي از جلوي بيمارستان رد مي شم مثل بيد مي لرزم باورتون نمي شه ولي حاضرم از درد بميرم ولي دكتر نرم اينقدر مي ترسم كه نگو تا حالا هم چند بار داداشم و بابام بردنم كه اين دندونم و درست كنم ولي هر بار تا دستشو مي كرد تو دهنم  گازش مي گرفتم و همون وقت مي زدم زير گريه اون بيچاره هم كه فهميده من مي ترسم ميگه من فقط دندونشو ميكشم ولي درست نمي كنم دوست نداريد ببريدش جاي ديگه از اونجا كه هم دوست بابامه و هم دوست داداشم روشون نمي شه برن جاي ديگه الان بابام و داداشم دارن مسخرم ميكن كه اگه ترسو نبودي تا حالا راحت شده بودي ! بابام الان يه جمله مليح گفت : حالا هي بكش تا بميري؟!!!!!!!!!!!!....... خب بريم سر بحث امتحان اول بايد بگم كه خدايا شكرت بعد از 10 -12 سال دعاي ما بگوشت رسيد بعد بايد بگم كه ما براي امتحاناي نهاييمون بايد بريم يه مدرسه پسرونه (واي چه حالي ميده) تازه چند روز پيش كه يه برگه بزرگ از بالا تا پايين تقلب نوشته بوديم و چون از امتحانهاي نهايي هم چيزهاي عالي فهميده بوديم و گفته بودن كه بگير بگيره تو خونه با خودمون فكر كرديم كه

تقلب رو بزاريم تو پاشنه كفشمون شك هم نمي كنن حالا بشنويد از وقت امتحان حالا همه دارن ميرن تو ما داريم اين بر و اون بر دنبال تقلبمون مي گرديم الهي چشتون روز بد نبينه هم تقلوبرو جا گذاشته بوديم هم خودكارمون رو آخرش مجبور شديم از يكي از پسراي حياط بغلي يه خودكار بگيرم(اينقدر ناز بود)

حالا بگم از سالن اولا كه بايد كفشمون رو در مي آورديم بعدش هم خانم مديرمون كه نيازي به بلندگو نداره گفته بود رديف آخر دست راست  واسه كامپيوترياس ما هم كه تو عظمت اين سالن مونده بودم همين طور با دهن باز طبق معمول هميشگي كه از اول دبستان تا حالا نفر اول دفتر من بودم و اولين صندلي جلسه هم مال من بود رفتم و روي اولين صندلي نشستم همين طور مات و مبهوت مونده بودم واي اگه مي ديديد فاصله با صندلي بغلي نيم متر با صندلي جلويي هم 1 متر نه مي شد تقلب داد نه مي شد تقلب گرفت بعد من كه همين طور داشتم مات مبهوت نگاه مي كردم فهميدم كه يكي از بچه ها با داد و فرياد داره دنبال صندليش مي گرده و يه وقت ديديم مثل شتر بالاي سر ما حاضر شد كه اسم شما ..... گفتم :نه گفت پس بفرماييد ته سالن گفتم: كه نمي خوام اينجاجاي منه من حوصله خانوم ....... ندارم به خدا اينجا كه مثل مدرسه نيست كه خر تو خر باشه جون مادرت اذيت نكن . اون وقت كه ديگه كار با گيس و گيس كشي رسيده بود كه با بلند گوي طبيعي خانوم ...... به خودمون اومديمو همون طور كه گفتم مثل اينكه جدهاي ما از بس كه سر هر امتحاني به خاطر فاميليم بهشون فحش و نفرين داده بودم رفته بودن پيش خدا التماس كه كاري كنه كه ديگه اين سال اخري بهشون فحش ندم و راحتشون بذارم خلاصه از فرط خوشحالي سر از پا نمي شناختم و مث چه تر وسط سالن به طرف صندليم كه ته سالن بود مي دويدم و بگم از امتحان امروز دو باره جاهامون رو عوض كرده بودن ولي بازم ته بودم يه برگه تمام حفظي ها رو نوشته بودم همچون بزرگ بود كه وقتي خواستم بيام بيرون گذاشتم تو جورابم از رو شلوار تابلو بود كه يه چيزي خوشكلي تو جورابمه آخه امروز زبان تخصصي داشتيم و من هم زياد زبانم خوب نيست ديگه شنبه هم رياضي دارم واي اينقدر اين پودماني مشكله كه نگو!!!!!

راستي اينهم اون شعري كه دوست داشتين چون ديديم دوست داريد  كاملشو نوشتم(نوش جان) راستي بادمجون هندي هم :موز

 

 

نهنگها در آرزوي  پرواز زنده اند

                            عقابها در آرزوي شنا زنده اند

 

                                                         و تو درآرزوي رسيدن به عشق من

                                                                                                  ولي تو ........

 

نه به آسمان فكر مي كني

                              نه به دريا مي انديشي

 

                                                     جهان دروغ مي گفت        

                                                                      به هيچ چيز نمي توان دلبست

 

                           وقتي عاشقت شدم مرده بودي 

 

 

 

ببخشيد اين اپم يكم دير تر از موعد رسيد به وبلاگ دوستم كه تازه تاسسيسه سر بزنيد راستي هنوز وبلاگ نزده با دوست پسرش بحثش شده و قهر كرده حالا تا ببينيم چي ميشه

 

(www.marlik20.blogfa.com)

 

)                  love            (بمير اي

 

 

                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 9:37  توسط ح...  | 

سلام!!!!!

چه خبر ؟خوبين واقعا دستتون درد نكنه خوبه ما گفتيم نظرتون رو در مورد وبلاگمون بگيد واقعا ممنونم از اينكه نظراتون رو گفتين واقعا هم دلگرم كننده بود وهم سازنده باباجون من بگيد ديگه!!! نگيد چرا مثل وبلاگاي ديگه تعداد بازديدها و نظر خواهي و ..... ندارم اول دليل اينو بگم بعد برم سر اصل مطلب چون هم حوصله كد گرفتن و از اين كوفت كاري ها رو ندارم بعدش هم به نظر من هرچي ساده تر باشه بهتره آدم ساده خوبه يا جيگل پيگل و از اين تريپ خفنا خودتون بگيد!!!! بعدش هم به خدا من بيشتر از هفته اي يه بار وقت نمي كنم بيام اينترنت شايد باورتون نشه ولي وقت سر خاروندن ندارم اگه ديده باشيد هر دوشنبه ها سر يه ساعت مشخصي آپ ميكنم و ميرم تازه اونم از كافي نت چرا ؟ اه.ه.ه.ه  صبر كنيد مي گم: وقتي بابام از چت كردنم و هزينه گزاف تلفن خسته شد و چند بار هم بهم گوشزد كرد ولي چون معتاد شده بودم حتي درس هم نمي خوندم و اگه مجبور نبودم ناهار و شام هم نمي خوردم تازه نصف شبها بلند مي شدم و مي شستم پاي چت كه عاقبت بابايي خسته شد و هم ديگه واسم كارت نخريد و هم درگاه مودممو باز كرد و بعدش هم سيدي مودممو شكست و خلاصه حال گيري شديد!! بعد كه كم كم ترك كردم و از خماري اينترنت در اومدم سرمو به درس و مخلفات ديگه گرم مي كنم و حتي آفامو هم با زور مي خونم حالا هم وضعيتم طوري شده كه اين دوشنبه هاش هم داره از دستم ميره خب ديگه اين هم عاقبت زياد چت كردن (بفهم چوري!!!) خب برگرديم سر وبلاگ آهان داشتم ميگفتم بعدش هم من هوسي وبلاگ ساختم و بعد هم كم كم دوستاي خوبي مثل شما پيدا كردم(واي ي!!! ) وبلاگي كه هوسي باشه ديگه همينه مي خواستم مثل آقا محمد كه وبلاگشو ول كرده من هم ولش كنم مخصوصا وقتي كه هك شدم واقعا نا اميد شده بودم ولي به قول آقا هادي كه هنوز هم اسم طرفو به ما نگفتن و به هيچ صراطي راضي نميشن كه بهمون بگن: هر چه بيني از دوست بيني(قبول داريييي!!؟؟) به خاطر اين جمله ولش نكردمو پسش گرفتمو وبه قلبم تبديلش كردم و هر وقت دلم مي گيره با دستام و اين صفحه كليد كوفتي مي ريزمش بيرون راستي اينو بگم كه ببخشيد كه نتونستم به وبلاگاتون سر بزنم و خودم خبرتون كنم ايشا... بعد از امتحانام جبران مي كنم به همتون سر مي زنم اون دوستاي عزيزي هم كه تازه با ما دوست شدن صبر كنن سرم خلوت بشه حتما بهشون سر مي زنم در ضمن يه گله از يكي از دوستان وبلاگ دار آقا...و ليلا خانم كه هر بار بهشون خبر مي دم مرتب هم بهشون سر مي زنم ولي انگار اونا با ما قهر كردن ديگه به ما سر نمي زنن !!!!!!

راستي يه معما هر كي تونست بگه بادمجون هندي چيه ديگه جايزش پيش من محفوظه؟؟؟؟؟؟؟

راستي فحش جديد: الهي پسوارون شي( با لهجه اردكاني)

 

 خب بريم سر عشقولانه:::::::::: اينم تيراژ جديد براي بخش عشقولانه؟!!!!

چشاموببين چقد خشكله ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه:

 

يادته بهت گفتم اگه بهت نرسم كه نمي رسم ديوونه مي شم! چي جوابم دادي گفتي:  من مثل يه برادر واستم كه هميشه هم تو دلمي و هم كنارمي و تا ابد دوستت دارم آخرين خاطره هايي كه وقت مرگ يادم مي ياد فكر كنم فقط از عشق من و خودت باشه كاش اونوقت فقط خودم باشم و خودت

گفتم :داداشم منو خيلي دوست نداره

گفتي : من از اون داداشاي استثناييم

گفتم : آره از اونايي كه مغز و قلب ندارن و فقط مي شيننو مي بيننت و سالي ماهي روزي يه بارلبخند مي زنند و زيادي ماست شلند؟

گفتي : آره وقتي عشق تو باشي و خودت قبولش كرده باشي همين كه نگات كنم بسمه عزيزم

بعدش شوخيم گرفت و بهت گفتم : يه چيزي رو راستشو بگم

گفتي :بگو

گفتم : راستشو بخواي من اصلا دوستت ندارم

با اين جمله من مثل شيشه شكستي و رفتي و ديگه بر نگشتي و حتي حاضر نشدي ديگه ببينيمو حرفامو بشنوي

 

يادته گفتي چرا زمان وانميسه كه من و تو از هم جدا نشيم چي جوابتودادم

 گفتم: اگه خواهرتم پس هيچ وقت ازت جدا نميشم من هم  مثل مسيحيام با اين كه حضرتشون نيست ولي صليبو هيچ وقت از خودشون جدا نمي كنند من هم با اين كه خودت نيستي عشقتو از قلبم بيرون نمي كنم تازه زمان هم مثل همه چيز اين دنيا با عشق من و تو لج كرده!!!!!

پس بر گردو بيا با دلم هم خونه شو و بازم مثل قديما واسم ترانه بخونو صبحا به اميدم اون كنار وايسا تا بيام و با يه لبخند ديوونم كن و برو

 

باورتون مي شه همچين صحبتايي بين دو تا عاشق رد و بدل شده باشه آره درسته اين يه تيكه از دفتر خاطرات  يكي از عزيزانه كه به عزيزش تقديم مي كنه و همون طور كه گفته هيچ وقت بهش نرسيده و قرار نيست هم برسه از اون عزيز مي خوام اگه يه روزي اين مطلب منو خوند بدونه كه اون عزيز چقدر دوستش داشته و هنوز هم از ياد نبرددش تا ابد هم دوسش داره و نمي تونه فراموشش كنه!!!!

 

عشق آمد و صبر از دل ديوانه برون رفت

                                                 

                                               صد شكر كه بيگانه از اين خانه برون رفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستي اين عكسها هم در وصف خودمه ببينيد و حال كنيد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:6  توسط ح...  | 

سلام !!!!

خوبين ماهم خوبيم ببخشيد يكم دير به دير آپ ميكنم آخه گرفتاريام زياده نمي تونم به هر كاري برسم شايد يه 2 سه هفته اي آپ نكنم آخه امتحاناي نهاييم شروع شده امروز هم اوليشه

خوب ديگه چه خبر راستي از اين بگم كه بعد از يه كودتاي بزرگ كه با گروهمون انجام داديم سه شنبه اي بردنمون اردو واي چه حالي داد اردو يعني اين !

از اونجا كه ما سوم كامپيوتري ها خيلي باحاليم و مخصوصا اينكه من جزوشون بودم اردو حال مي ده ديگه!

سه شنبه اي صبح حركت كرديم و حدود ساعت 12 بود كه رسيديم اردوگاه تو راه هر كاري كه فكرشو بكني تو ماشين كرديم (عقده اي بازي بو د ديگه) بعد هم يه الا چيق مخصوص كلاس خودمون گرفتيم و يكم گشتيم و بعد هم رفتيم كوهنوردي با چند تا از خانوما از اونجا كه كوهي اونطرفا پيدا نمي شد وسطاي راه خانومامون رو غال گذاشتيم و رفتيم وسط خيابون و مسابقه دو حالا ندو كي بدو!خانوما هم كه از دست ما سخت عصباني بودن مث چه تر دنبالمون مي دويدند تا جايي كه خانوماديگه خسته شدنو همون جا نشستن وما بازم ادامه داديم وسط خيابون داشتيم حرف مي زديم و راه مي رفتيم كه ديديم يه موتور داره از اون ته ولايت به طرف ما ميياد وقتي نزديك شد ديديم كه دوتا پيرمردند واسش دست بالا كرديمو گفتيم كه چاكريم اون دوتا هم باهم داد زدند قربونت و رفتن بي ادبيه ولي از اونجا كه خيلي خلوت بود و خانوم هم به گرد پاي ما نمي رسيد و مث چه تر داشت حلقو گلوي خودشو پاره مي كرد يهو هواي رقص كردي به سرمون زد و 8تايي يه دست رقص زديم بعد يكي وايساد و عكس گرفت و ما همچنان رقصيديم بعد كه كم كم خانوممون بهمون رسيده بود و حدود 5 دقيقه هم بيشتر به استخر نمونده بود خانوم با چشماي از حدقه در اومده با يه پس گردني برمون گردوند و خداييش حالمون و گرفت وما هم براي رفع كسالت يكم خونديم و دست زديم و بازم مسابقه گذاشتيم ولي هم باد مي يومد و هم سر بالايي بود خوب نمي شد دويد ولي بازم داد خانوممون در اومد اون هي داد مي زد ما هي مي دويديم تا اينكه رسيديم به اون دوتا خانومي كه همراهمون بود از قرار معلوم اونا هم براي خودشون يه سرگرمي داشتند جاتون خالي يكي از خانومامون كه به خانوم جيگر معروفه اومد يه تيكه كلاس بياد كه همونطوري كه كفششو پرت كرد بالا تا پاشو هم اورد بالا كفشش خورد تو سرش كه ديگه نتونستيم جلو خندمون رو بگيريم!

خلاصه برگشتيم به الاچيق اون چند تا از بچه هايي كه نيومده بودن ناهارشون رو خورده بودن ما هم نشستيم ناهارمون رو خورديم يكم روضه مصلحتي خونديمو خنديديم تا يكي از خانوما بهمون نزديك ميشد شروع مي كرديم به صلوات خوندن و... يكم حرف زديمو هوس كرديم بريم استخر اردوگاه !

دور استخر رو تور گرفته بودن و ولي چند تا از بچه ها كه لاغر بودن از رو تور رد شدن و رفتن اونبر از اونجايي كه من و چند تا از دوستام يكم هيكلي هستيم هنوز تو فكر بوديم چه جوري بريم اونبر كه يكي از بچه ها يكي از خانومامون كه خيلي هم لاغره رو صدا كرد كه بياد پيش اونا اونبر خانوممون كه جربزه اين كارا رو نداشت گفت : اگه اين حميده تونست بياد من هم مي يام! ما هم واسه رو كم كني مث چه تر بادو تا حركت رفتم اونبر تور وخانوممون كمي تا قسمتي خيط و ضايع شد(آدم لب شتر و ببوسه ولي ضايع نشه) خلاصه هممون رفتيم اونبر و داشتيم باهم ترانه مي خونديم كه يكي از بچه ها واسه حال گيري و مثلا شيرين عسل بازي آب پاشيد به من كه آپ پاشي شروع شد درست 2 دقيقه بعدش همه سر تا پا خيس بودن بعد يكي از بچه ها كه يكم جو گير شده بود و احساس مي كرد كنار ساحل داره آفتاب ميگيره به سرش زد كه بره تو استخر اونم چه استخري!!!! اگه من برم ته اون استخر وايسم يه نفر ديگه هم روسر من وايسه هنوز به سطح اب نميرسه (عمقو داشته باش!!)خلاصه يكم مالياتي شده بود ديگه كاريش نميشد كرد از اونجاييكه درست پشت جايي كه مانشسته بوديم يه حوضچه كوچيك بود كه به استخر وصل بود رفتيم اون ور اونو يكي ديگه از بچه ها سر نفس گرفتن شرط بندي كردن و سراشونو كردن زير آب اوني كه به سزرش زده بود بپره تو استخر 11 ثانيه اونيكي هم 6 ثانيه تونست نفس بگيره بعدهم دوتاييشون پريدن تو حوضه و خلاصه كلي حال داد بعدش همه بسيج شديم كه لباساشونو خشك كنيم !!! برگشتيم به آلاچيق و يكي از بچه ها كه هوسش شده بود بره تو فرغون رفت من هم رفتم كه حلش بدم كه يكي از بچه ها گفت بيا تو همين حالت ازتون عكس بگيرم خلاصه بعد از كلي آماده شدن وقتي مي خواست عكس بگيره گفت حميده بگو:م..... من هم كه يكم ناراحت شدم رفتم فرغون و ول كنم كه برم حسابشو برسم كه يهو فرغون كج شد و رفيق بيچاره ما افتاد و اون نامرد هم در همون حال ازمون عكس گرفت ولي حقشو گذاشتم كف دستش وبعدش هم قبل از رفتن يكم تو الاچيق رقص جوادي كرديمو بعدش هم ديگه سوار ماشين شديم و راه افتاديم از اونجا كه از شانس بي طالع ما بازم با ما يار نبود اتوبوس ما ضبط نداشت و از همونجا كه گفتم خودمون زديم و خونديم!!برگشتنابرامون بستني گرفتن و با اين حال كه ديگه راه نداشتيم كه چيزي بخوريم ولي ديديم كه اين همه هنوز چيز ميز مونده وبايد تا نرسيده به خونه تمومش كنيم و با هر زور و زحمتي بود تمومش كرديم و رسيدم به مدرسه و خداحافظي كرديمو و برگشتيم خونه و.............

ببخشيد با اين حال كه سانسور شده تعريف كردم ولي خيلي زياد شد

 

گويند زه عشق كن جدايي

اين نيست طريق آشنايي

 

من قوت ز عشق مي پذيرم

گر ميرد عشق من بميرم

پرورده عشق شد سرشتم

جز عشق مباد سرنوشتم

 

آن دل كه بود ز عشق خالي

سيلاب غمش براند حالي

اينم يه تيكه با حال :

سيگار با اين حال كه ميدونه آخرش زير پا له ميشه ولي تا آخرش باهات مي سوزه

پس ما هم سيگارتيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:8  توسط ح...  | 

 

سلام !

بابا جون من !عزيزاي من! خوشكلاي من! واسم يه سايت واسه كد كردن آهنگ معرفي كنيد يه آهنگ توپ پيدا كردم كه هيچ جا كدشو پيدا نكردم اگه مي تونيد يه سايت  يا يه كسي رو بهم معرفي كنيد

 

 راستي نظرتون رو در مورد وبلاگم بگيد يعني اين بار مي خوام واقعا يه جوري بسازمش كه عالي باشه آخه هيچ چيز وبلاگ من بهش نمي ياد راسشو بخواي اصلا از وبلاگم راضي نيستم اگه توجه كرده باشيد يه بار مطلبم خاطرس يه بار مطلبم عشقولانس يه بار مطلبم بي معنيه آخه خودمون هم توش مونديم كه چي كار كنيم بهم بگيد چي كار كنم (ناراحت هم نمي شم) آخه ما بي هدف وبلاگ ساختيم بي هدف هم ادامش مي ديم

 

 راستي امتحانهاي نهاييمون هم داره شروع مي شه يعني بايد بگم كه عملي هامون شروع شده واي اگه بگم سر كلاس ويژوال بيسيك همش خواب بودم شايد باورتون نشه  هر وقت خانم داشت تو كارگاه درس مي داد مي گرفتم مي خوابيدم آخه اين كارگاهاي ما فاز منفي ميده خلاصه كه ديروز امتحان عملي  ويژوال داديم و تعريف نباشه براي حفظ آبرو 1و 2 تا سوال درست زديم تا 21 اين ماه مي ريم مدرسه و بعدش هم تعطيل تا امتحانات !!!واي نمي دونم چه جوري قراره بخونم اين هفته اي هم كه مونده در كل هر روز امتحان داريم يعني بايد بگم خيلي معذرت مي خوام گلاب به روتون خيلي آدم بايد خر باشه بياد رشته كامپيوترتازه الان دفترچه هاي كنكورمون هم اومده بين انتخاب اولويتها هم گيريم راستي جمعه اي كنكور آزمايشي داشتيم خداييش خيلي سخت تر از بار قبل بود اصلا نمي شد جواب سوالها رو بفهمي ولي حال داد مخصوصا با اين بيسكويتاشون يه خش خشي مي كرد كه آدم حال مي كردي و بايد بگم كه تستهاي سخت افزار و رياضي كه بايد حل مي كرديم حوصلشو نداشتم به خاطر همين جلوييم حل مي كرد ما مي زديم مث چه تر!!!! تازه وقت هم زياد آورديم چون زياد خونده بوديم ديگه بايد وقت زياد مي اورديم تازه آخر كاري كه ديگه تقريبا همه تموم كرده بودن و خانم مديرمون راضي نمي شد ازمون بگيره با هم حرف ميزديم ديگه معلوم نيست رتبمون قراره چند بشه تازه بار اول شديم بيست و هشتم بار دوم سيزدهم شديم اين بار كه اول مي شيم البته از آخر واي خاك به سرم كه اينقدر بي خيالم هر بار كه چشمم به كتابام مي يفته تصميم مي گيرم كه از فرداش شروع كنم واسه كنكور خوندن  ولي بازم بي خيالش مي شم تازه راسشو بخواي اين آپمو مي خواستم فقط يه شعر بنويسم وبس ببخشيد ديگه زيادي حرف زدم

  فقط شعر:

 


نهنگها در آرزوي پرواز زنده اند

                                              عقابها در آرزوي شنا زنده اند

 

                                                                           ومن در آرزوي رسيدن به عشق تو

جهان دروغ مي گفت

 

 

                                              ولي تو .....................

                                              

                                                                                  وقتي عاشقت شدم مرده بودي     

 

 

 يعني چي؟loveميدوني كلمه

:لياقت دوست داشتن رو داري  L

:اميدوار باش بهش مي رسي O

 V :وفادار باش به عشقت

E  :انرژي هسته اي حق مسلم شماست( با تشكر از آقا محسن بابت......)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:33  توسط ح...  | 

 

سلام !

 خوبين؟ ما كه اصلا خوب نيستيم چرا؟

 به خدا اينقدر دلم گرفته كه نگو نمي دونم بايد چي كار كنم و به كي پناه ببرم نه عشقي داشتم كه رفته باشه نه معشوقي كه بهم نارو زده باشه ولي بايد بگم كه خداوند يكم لياقتي كه داشتم ازم گرفته چرا ؟

چون هميشه تو يه جايي از آسمون به اندازه سر سوزن جا مال خودم داشتم كه زيرش وا مي ستادم و حرف دلم رو مي زدنم و خدا هم فوري جوابم رو مي داد ولي از روزي كه بهم گفت : به اندازه تمام آسمون دوست دارم(چشمك) خدا كفرش گرفت و اون تيكه رو به روي ما بست  الان اونقدر درب و داغون شدم كه اگه بخوام يه متن رو حفظ كنم بايد 10 بار بخونم ديگه چه برسه به مسائل ديگه.....(اصلا چه ربطي داشت!!!) 3 ماه ديگه كنكور دارم ولي هنوز 3 تا كتاب بيشتر نخوندم  تازه كنكورمون رو انداختن 5 مرداد (چه نامردايين اينا!!)همين جوريش درصد قبوليمون 0 بوده چه برسه با نخوندنمون و جلو افتادنش  واقعا اونقدر مشغله دارم كه لحظه لحظهم شده دعوا و داد و فريادو ....(هركي هرچي به تو چه مربوطه) واقعا بايد يه چيزي رو بگم اونم اينه كه بايد يه بار تجربه هايي كه من كردم واسه شما هم تجربه بشه اون وقت مي فهميد كه آدم كيه!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستي مث چه تر اولا : يه اصطلاحه بين من و دوستام دوما: يه كلمه اردكاني سوما: يعني مانند اين ! يعني بايد بگم ما براي ثابت كردن عمق فاجعه يا اتفاقي يا كاري از اين جمله استفاده مي كنيم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

يه روز وقتي خودمو خوب تو بغلش جا دادم

بهش گفتم: دوستت دارم

گفت: من هم همينطور

 گفتم: تو ديوونه اي

گفت: اصلا تو آدم نيستي كه اين حرفارو مي زني

 گفتم : دستت درد نكنه آدم هم نيستيم آره ؟!

گفت : تو فرشته اي... فرشته من

 گفتم : پس بايد زياد فرشته تو زندگيت داشته باشي

گفت : تجربه نشون داده كه تو زندگي آدما فقط يه عشق مي مونه و هميشه هم يه فرشته تو زنگيشه منم يه فرشته دارم كه اونم تويي

گفتم : تو هم فرشته مني البته از اون فرشته هايي كه فاز مثبت ميدن!!!!!!!!!!!!!!!

گفت : بزن ......

گفتم : دوستت دارم تا ابد

اونم گفت :   ::::::::::::::::::::::؟؟؟؟؟؟

بوسيدمش و يهواز خواب بيدار شدم و به ياد روزاي خوشمون گريه   كردم اون وقت بود كه معني اين جمله كه ميگه : عشق با يه لبخند شروع ميشه بايه بوسه اوج مي گيره و بايك سيلي همراه با اشك تموم مي شه فهميدم

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

تفاوت را احساس كنيد با اين جمله:

 

 كي ميگه من تو رو خيلي دوستت دارم                          كي ميگه نباشي من دق مي كنم                            

 

 

                                   يعني اينقدر ديونه ام كه واسه امثال  تو گريه كنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:0  توسط ح...  | 

سلام!!!!

 خوبين چه خبر من كه اصلا خوب نيستم اين بار خواستم موضوعي كه چند روز پيش برام پيش اومد رو براتون بنويسم تا شايد درس عبرتي براتون بشه: 5شنبه امتحان عربي واسه مستمر داشتيم اونقدر اين مغز ما خشك شده كه حدود 5-6 بار خونده بودم تا حدودي هم ياد گرفته بودم ولي يه وقتي خواستيم يكم از كتاب كمك بگيرم كه الهي چشمتون روز بد نبينه قبلش يه نگاهي به خانم كرديم داشت رو يه كتابي ميخوند ماهم فوري دست به كار شديم ولي درست لحظه اي كه پيداش كرديم خانم ديد بعد هم عصبي تمام كتابا رو از بچه ها گرفت! بايد بگم كه نصف بيشتر از بچه ها اميدشون به كتاب بود ولي با اين كار من اول تا آخر خانم 4 چشمي مواظب بود!و تجربه شد كه ديگه تو زندگيم تقلب نكنم بعدشم وقتي ديدمون ديگه نتونستيم بنويسيم و با دستاي لرزون برگه رو داديم و رفتيم و فقط خنديديم مثه چه تر(با لهجه اردكاني بخونيد)


 

من نباشم كي تو رؤيا موهاتو ناز مي كنه؟                 

                    كي با بالاي شكسته با تو پرواز مي كنه ؟

 

                                                راست بگو من كه نباشم اخماي پيشو نيتو ؟                         

                                                                    كي مياد با حو صله دونه دونه باز مي كنه؟

 

                                                 من نباشم كي مي شينه تا سحر بالاي سرت؟          

                                                                        كي مياد برداره اشك و از چشماي ترت؟

 

                                                  من نباشم كي مياد ناز نگاهتو بخره ؟                      

                                                                    كي مياد دنبال تو تورو تا خورشيد مي بره؟

   من نباشم كي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟                     

                             اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه!! 


 

 

يكم بخنديم:

 

ضد حال يعني:

1- روز كنكور خواب بموني

2- سربازي بيفتي لب مرز

3- وقتي داري تو چت با يكي آشنا مي شي و داره كارت به شماره دادن مي رسه كارت اينترنتت تموم بشه

4- ضد حال يعني با نمره 9/75 افتادن

5- وقتي با ماشين داري عفه مي ياي يهو خاموش بشه

6- ضد حال يعني وقتي با دوست دخترت مي ري بيرون اون يكي دوست دخترت رو با دوست پسرش تو رستوران ببيني

7- وقتي داري سر امتحان تقلب مي كني يهو خانم مچتو بگيره

8- وقتي داري باهاش درددل مي كني بزنه تو گوشت كه عينكت پرت بشه يه متر اون ورتر

9- آمريكا قبول نكنه انرژي هسته اي حق مسلم ماست

                                   

                                                   (با تشكر از آقا فرزاد و آقا محمد و آقا محسن )

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:27  توسط ح...  | 

خب! سلام!

خوبين ؟ چه خبر ؟ خوش گذشت ؟ما كه بد نبود  شما رو نمي دونم اميدوارم به همتون خوش گذشته باشه !

 

خب ديگه روزگاره بايد بگذره اين 13 روز هم گذشت و بازم اومديم مدرسه باز روز از نو روزي از نو! اين 2 هفته كه گذشت خيلي خوب نبود برام اندازه 2 ماه بود آخه وقتي يه آدمي دلتنگ باشه ديگه هيچي نمي تونه خوشحالش كنه .

ما هم يكم دلتنگ بوديم واسه دوستامون واسه عزيزامون واسه همه شما! خب ببخشيد ديگه نتونستم اين 13 روز آپ كنم آخه هركسي يه گرفتاري واسه خودش داره ما هم يه گرفتاريايي داشتيم ولي بازم شكر خدا تا همين جاش هم زيادي پيش اومديم ! حالا بريم سر بحث عشق وعاشقي :


 اگه نتوني بهش برسي! اگه بدوني هيچ وقت نمي توني حتي واسه 1 ساعت اون رو واسه خودت كنيش! اگه بدوني كه پاك و معصومترين كسي كه ميشناسي و تا حالا ديدي اين عزيز بوده چي ؟ اونوقت چي كار مي كردي ؟ حتي نمي توني فكرشو بكني كه يه روز به عشقت نرسي !پس همون بهتر كه عشقي نباشه تا اينقدر دلها نسوزه تا حالا شده واسه عشقت گريه كني؟ تا حالا شده  وقتي حرف مي زنه از طرز حرف زدنش ازشيريني صداش و صحبتاش غش و ضعف كني؟ تا حالا شده وقتي مي بينيش دلت غش و ضعف بره؟ تا حالا شده بخواي اون مدتي كه پيششي فقط ببوسيش و بغلش كني ولي حتي دستت ماهها هم بهش نرسه؟ تا حالا شده وقتي يه اسم مثل اسم اون تو خونتون گفته بشه تا 1 ساعت تو خيالت باحاش سير كني؟ تا حالا شده وقتي بارون مي ياد به يادش اونروز رو فقط گريه كني؟ تا حالا شده توخيال خودت باهاش به شهر آرزوها بري؟ اصلا تا حالا شده تو رويات با هاش زندگي كني باهاش دعوا كني باهاش آشتي كني ؟تا حالا شده بعد از 1 ساعت قهر بودن باهاش بميري و زنده بشي دوباره خودت هم بري و آشتي كني؟ تا حالا شده بخواي ببينيش ولي نتوني ؟ تا حالا شده وقتي مي فهمي كه قرار تنها بشي   تا اون لحظه ايي كه باهاش حرف مي زني دست و پات مرتب بلرزه؟ من بهتون قول مي دم كه اگه يه مدتي با پست ترين آدم دنيا هم دوست باشيد دوسش ميداريد و بعد از مدتي هم عاشقش مي شيد و ديگه اونوقت بيا و گل  بچين تا حالا اين جمله رو شنيدي كه مي گه شايد كسي رو كه با هاش خنديدي فراموش كني ولي كسي كه باهاش گريستي هرگز نمي توني فراموش كني خب ديگه آخي! دلم وا شد داشتم مي تركيدم به خدا اينقدر بغض گرفته بودم كه نگو !

بابا بچسبيد به زندگيتون و زندگيتونو بكنيد عشق كيلو چنده ؟ ديگه اينقدر عشق عشق كرديم كه قيافمون عشق شده اين نصيحت تو گوشت باشه اگه عاشق شدي ديگه نمي توني خودت رو آزاد كني!و اگه عاشقي و طرفت نمي دونه بهش بگو شايد يه اميدي باشه! ولي اگه مي توني بهش برسي باهاش بمون هيچي مثل عشق نمي شه در ضمن عشقي خوبه كه پاك باشه! وقتي دوسش داشته باشي ديگه هيچ چيز برات مهم نيست فقط اون رو مي بيني و بس حتي شايد محدوديتهايي هم داشته باشي ولي وقتي بحث اون پيش مي ياد ديگه هيچي برات به جز اون اهميت نداره!!!!!!

 

شايد بگي حرفهام خيلي چرت وپرته ولي من هيچ وقت هيچ حرفي رو رك نمي گم بلكه اگه بخوام به كسي چيزي رو بگم يا بفهمونم فقط با اين طور حرف زدن بهش مي فهمونم

در آخر بايد بگم كه نتونستم مدتي آپ كنم ببخشيد از اين به بعد سعي مي كنم زود زود آپ كنم در ضمن تولد حضرت محمد رو هم به همه شما تبريك مي گم


 

                                       از آتش پرسيدم عشق چيست گفت :از من سوزنده تر

 

                                       از كوه پرسيدم عشق چيست گفت : از من استوار تر

 

                                      از گل پرسيدم عشق چيست گفت : از من زيباتر

 

                                     از اقيانوس پرسيدم عشق چيست گفت: از من وسيع تر

 

                                    از خودش پرسيدم تو كيستي كه هم زيبايي و هم استواري

 

                                   و هم وسيعي وهم سوزاني .......

                                  

                                  گفت : من گناهي بيش نيستم......................

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:49  توسط ح...  | 

به سنت ديرين سفره اي چيديم و هفت سين به آن نماديم تا به استقبال سال جديد  برويم

سالي ديگر طي شد و بهاري ديگر آمد مفتخرم كه در قسمتي از اين سال به شما پيوستم

چه خوب چه بد چه سرماي زمستان چه گرماي تابستان همه بگذشت.

با شروع سرما بر خود لرزيديم شانه هامان به هم نزديك شد باران خيسمان كردراننده جواني گل ولاي جمع شده در خيابان را به رويمان پاشيد چتر در دست گرفتيم و قدم زديم زير باران.....

 

برف آمد سرد بوددرختان خشك وعريان كه برف با سپيدي خود عرياني آن را پوشاند بخاري كه از دهان بر مي آمد چاي داغ و آتش شومينه سكوت بارش سنگين و مواج سپيدي بر تن آلوده شهر شلوغ...

بچه ها و بزرگتر هايي كه روي برف سر خوردندگاهي افتاديم و برخاستيم و خنديديم

زيبا بود نه؟

و حالا بهار آفتاب كمكم و قوي تر از گذشته صورتمان را نوازش مي دهد از شاخه هاي خشك طراوت مي رويد همه چيز در حال دگرگوني است زنده شدن و تحول بيداري شادي و عظمت خداوند كه اين همه زيبايي را آفريد

اميدوارم امثال نيز باهم باشيم و تجربه ها را با هم ورق بزنيم

شاد پيروز سرافراز و عاشق باشيد و بمانيد .

 

سلام من زودتر آپ كردم چون قرار بود به مسافرت برم و نمي تونستم روز عيد آپ كنم بابت همه چيز معذرت مي خوام سر سفره هفت سين ما رو دعا كنيين به قول يه عزيزي هرچيزي سر زبونتون اومد بگين

 

 

 

واست يه دسته گل مي خرم كه ۹ گلش طبيعي و يه گلش مصنوعي باشه بعد تو دفتر خاطراتت مي نويسم تا وقتي كه ۹ تا از گهايي كه واست خريدم پژمرده شدند منو دوست بدار من هم تا وقتي كه گل دهم پژمرده بشه دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 16:0  توسط ح...  |